تقویت کانال ورودی بصری

انتخاب پلن

انتخاب پلن برای ادامه خرید الزامی است.

پرداخت اقساطی
در صورت خرید اقساطی هر قسط: 37,500 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
پرداخت اقساطی با دیجی‌پی پرداخت اقساطی با ترب‌پی
تمرینی که هم اکنون انجام دادید، الزاما به یک کانال حسی محدود بود. این تمرین، کمکی به شما بود تا از طریق آن، کانال ورودی بصری خود را تقویت کنید. همچنین با گرفتن دست یکدیگر، کلی اطلاعات لمسی به دست آورید. همچنین به خوبی می توانید این کار را به صورت سمعی و یا حرکتی نیز انجام دهید. پس قادرید نظیر همین تمرین را به دو نظام دیگر نیز تعمیم دهید. اگر می خواهید این کار را به صورت سمعی انجام دهید، A  باید چشم هایش را ببندد. سپس B باید بدون استفاده از کلمات و فقط با ایجاد صدا، تجربه را شرح دهد. ضرباهنگ و لحن صدا، علادم مشخصه خواهند بود و تا وقتی که چشمهای A بسته باشند، تنها چیزی که دستگیر او می شود داده های صوتی هستند. می توان به تجربه ای فکر کرد و به طور همزمان مثلا درباره پختن نهاز نیز به صحبت پرداخت. این کاری است که اغلب زوجها با هم انجام می دهند. مثلا مرد، در حالی که تصویری از همسرش، مثلا در حال کاری غیراخلاقی در ذهنش نقش بسته است، در همان موقع دارد درباره رفتن به پیک نیک با همسرش صحبت می کند. در همین هنگام مرد شروع به عصبانی شدن می کند "اوه آره، واقعا دلم می خواهد با هم باشیم. فکر می کنم روز خوشی را بگذرانیم. قصد دارم تبر را هم با خودم بیاورم تا کمی هیزم خورد کنم!" [caption id="attachment_1735" align="alignleft" width="273"]تقویت کانال ورودی بصری تقویت کانال ورودی بصری[/caption] کار دیگری که زوجها انجام می دهند این است که در قالب نقل قول با هم دعوا می کنند. آیا چیزی راجعه به نقل قول می دانید؟ نقل قول یک الگوی جالب است. اگر مراجعه کنندگانی دارید که در محل کارشان از دست کارفرما و یا زیردست عصبانی هستند، ولی مصلحت ایجاب نمی کند که این موضوع را عنوان کنند، و یا ممکن است با این کار باعث ایجاد ناراحتی و یا دلخوری شوند، به آنها الگوی نقل قول را بیاموزید. این کار بامزه ای است، زیرا می توانند نزد کارفرمایشان بروند و مثلا بگویند "همین الان در خیابان بودم که شخصی به طرف من آمد و گفت "تو آدم احمقی هستی" و من نمی دانستم به او چه بگویم. اگر شخصی در خیابان جلوی شما ظاهر شود و بگوید که "تو آدم احمقی هستی" شما چه کار می کنید؟ آن هم درست وسط خیابان... اگر انحرافی در محتوای حرفهایتان ایجاد کنید، مردم تا حدی متوجه قضیه نمی شوند. یک بار در یک کنفرانس، من در برابر خیل عظیمی از روان شناسانی سخرانی کردم که هم بسیار لجوج بودند و هم سوالات بی معنی زیادی می پرسیدند.من درباره این که نقل قول یک الگو است با آنها حرف زدم. سپس به آنان گفتم: به عنوان مثال (حتی بعدا به آنها گفتم که داشتم چه کار می کردم) میلتون اریکسون یک بار برایم داستانی درباره اقامتش در یک مزرعه بوقلمون تعریف کرده بود، و این که بوقلمون ها سر و صدای زیادی راه انداخته بودند و او را تمام شب بیدار نگه داشته بودند. او نمی دانست چه کار کند. آخر سر یک شب بیرون مد ( و رویم را به طرف تمام روان شناسان حاضر در آن جا برگرداندم) و متوجه شد که از هر طرف توسط صدها بوقلمون احاطه شده است. این طرف بوقلمون، آن طرف بوقلمون، هر طرف که بر می گشت پر از بوقلمون بود. و بعد نگاهی به آنها انداخت و فریاد زد "این بوقلمون ها" (کلمه بوقلمون در اصطلاح عامیانه آمریکایی، به افراد کودن و ابله نسبت داده می شود)   منبع : سمینار بندلر

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

وارد شوید تا نظر ثبت کنید.