نکته ای درباره احساس گناه و افسردگی
نکته ای درباره احساس گناه و افسردگی[/caption]
اگر دارای چنان قدرت حسی باشید که بتوانید کشف کنید که شخص برای ایجاد عکس العمل های نامطلوب و مستلزم تغییر، چه قدمهایی را بر می دارد، در آن صورت دستتان برای دخالت بازتر می شود. این مداخله ممکن است در حد جایگزین کردن یک نظام حسی به جای نظام دیگری باشد، چرا که این عمل، الگوی طرف را در هم خواهد ریخت.
خانمی دچار ترس از ارتفاع بود. دفتر ما در طبقه سوم قرار داشت و جای مناسبی بود. از این رو از او خواستم به آن جا بیاید و از پنجره بیرون را نگاه کند و هر آنچه را که اتفاق می افتد تعریف کند. دفعه اول خودش را از جلوی پنجره کنار کشید، شوکه شده بود. به او گفتم که این مقدار تعریف کافی نیست. من بایستی می فهمیدم که او چگونه دچار شوک می شود و چطور تا این حد مضطرب می گردد. با پرسیدن سوالات زیاد، متوجه شدم جریان از این قرار است که او تصویری از خودش در حال سقوط می سازد، دچار احساس سقوط می شود و آن وقت حالت تهوع به او دست می دهد. او بسیار سریع این کار را انجام می داد و تصویر نیز در بیرون از حیطه آگاهی او قرار داشت.
بنابراین از او خواستم در حالی که سرود ملی را در ذهنش می خواند به طرف پنجره قدم بردارد. انگار همه چیز احمقانه به نظر می رسید، به جز اینکه او به طرف پنجره رفت و هیچ واکنش فوبیایی از خودش نشان نداد! ابدا هیچ واکنشی. او سالهای زیادی دچار فوبیا بود.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است.
وارد شوید تا نظر ثبت کنید.