نکته ای درباره احساس گناه و افسردگی

انتخاب پلن

انتخاب پلن برای ادامه خرید الزامی است.

پرداخت اقساطی
در صورت خرید اقساطی هر قسط: 37,500 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
پرداخت اقساطی با دیجی‌پی پرداخت اقساطی با ترب‌پی
نکته ای که ما سعی داریم درباره احساس گناه و افسردگی و حسادت و هر چیز دیگری از این قبیل مطرح کنیم این است که مساله مهم، یافتن فرآیندها و نحوه عمل آنها می باشد. یک آدم از کجا می فهمد که الان موقع داشتن احساس گناه است، و یا برعکس؟ چه طور می فهمد که الان موقع داشتن احساس گناه نیست؟ و نمونه ای برای مثال آوردیم – در نظر داشته باشید که آن فقط یکی از نمونه ها بود – که در آن، احساس گناه بر اثر یک سری تصاویر عینی – که افراد به ظاهر نا امید آنها را می ساختند و بعد نسبت به آنها احساس بدی پیدا می کردند، ایجاد می شد. برای آن که احساس گناه به شما دست دهد راههای دیگری هم هست. برای ایجاد احساس گناه می توانید از تصاویر ساخته شده (ذهنی) کمک بگیرید و یا می توانید با خودتان حرف بزنید. راههای زیادی برای ایجاد این حالت وجود دارد. اگر می خواهید این فرآیند را به چیز دیگری در افراد تبدیل کنید، لازم است بدانید که این قبیل افراد – یعنی کسانی که دارای احساس گناه هستند – چگونه این کار را می کنند. اگر روش آنها برای ایجاد احساس گناه از طریق تصاویر عینی است، می توانید آنها را وادار سازید که تصاویر عینی خود را به تصاویر ذهنی (ساخته شده) تبدیل کنند. اگر همین کار را از طریق تصاویر ذهنی انجام می دهند، می توانید وادارشان کنید که آنها را به تصاویر عینی تغییر دهند. و اگر با خودشان صحبت می کنند، می توانید وادارشان سازید که با خودشان آواز بخوانند. [caption id="attachment_1757" align="alignleft" width="300"]نکته ای درباره احساس گناه و افسردگی نکته ای درباره احساس گناه و افسردگی[/caption] اگر دارای چنان قدرت حسی باشید که بتوانید کشف کنید که شخص برای ایجاد عکس العمل های نامطلوب و مستلزم تغییر، چه قدمهایی را بر می دارد، در آن صورت دستتان برای دخالت بازتر می شود. این مداخله ممکن است در حد جایگزین کردن یک نظام حسی به جای نظام دیگری باشد، چرا که این عمل، الگوی طرف را در هم خواهد ریخت. خانمی دچار ترس از ارتفاع بود. دفتر ما در طبقه سوم قرار داشت و جای مناسبی بود. از این رو از او خواستم به آن جا بیاید و از پنجره بیرون را نگاه کند و هر آنچه را که اتفاق می افتد تعریف کند. دفعه اول خودش را از جلوی پنجره کنار کشید، شوکه شده بود. به او گفتم که این مقدار تعریف کافی نیست. من بایستی می فهمیدم که او چگونه دچار شوک می شود و چطور تا این حد مضطرب می گردد. با پرسیدن سوالات زیاد، متوجه شدم جریان از این قرار است که او تصویری از خودش در حال سقوط می سازد، دچار احساس سقوط می شود و آن وقت حالت تهوع به او دست می دهد. او بسیار سریع این کار را انجام می داد و تصویر نیز در بیرون از حیطه آگاهی او قرار داشت. بنابراین از او خواستم در حالی که سرود ملی را در ذهنش می خواند به طرف پنجره قدم بردارد. انگار همه چیز احمقانه به نظر می رسید، به جز اینکه او به طرف پنجره رفت و هیچ واکنش فوبیایی از خودش نشان نداد! ابدا هیچ واکنشی. او سالهای زیادی دچار فوبیا بود.  

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

وارد شوید تا نظر ثبت کنید.