شیوه های گوناگون ایجاد تغییر سریع و موثر

انتخاب پلن

انتخاب پلن برای ادامه خرید الزامی است.

پرداخت اقساطی
در صورت خرید اقساطی هر قسط: 37,500 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
پرداخت اقساطی با دیجی‌پی پرداخت اقساطی با ترب‌پی
یک بار داشتیم درباره شیوه های گوناگون ایجاد تغییر سریع و موثر در فرهنگهای مختلف بحث می کردیم که یک جادگر سرخ پوست وارد دفترمان شد. اگر شخصی دچار سردرد باشد، کاری که یک روش قدیمی نیمه گشتالتی می کنند این است که او را روی یک صندلی می نشاند، وادارش می سازد  به یک صندلی خالی نگاه کند، مجبورش می کند که احساس درد را تشدید سازد، و سپس درد تشدید یافته را به شبحی بر روی آن صندلی انتقال دهد. آن شبح به آرامی به شکل کسی در می آید که آن شخص بر روی آن صندلی انتقال دهد. آن شبح به آرامی به شکل کسی در می آید که آن شخص با او دائما در ارتباط است، و آنگاه شما هر کاری که دلتان خواست با آن شبح می کنید. این کار جواب می دهد و سردرد برطرف می شود. نکته جالب توجه در مورد آن بیمار که ادعا می کرد جادوگر است این بود که او همیشه یک تکه کاغذ سفید همراه خودش داشت. هربار که کسی به نزد او می آمد و می گفت "من سردرد دارم، می شود به من کمک کنید؟" او می گفت "بله البته، ولی قبل از آنکه دست به کار شوم، از تو می خواهم که این کاغذ را به مدت پنج دقیقه در نهایت دقت بخوانی زیرا مطالب آن برای تو بسیار جالب است". [caption id="attachment_1757" align="alignleft" width="300"]شیوه های گوناگون ایجاد تغییر سریع و موثر شیوه های گوناگون ایجاد تغییر سریع و موثر[/caption] خصوصیت مشترک در دو روش فوق این است که هر دوی آنها نظامهای بیانی را از از مسیر خود خارج و درگیر چیز دیگری می کنند. وقتی یک نفر دارای احساس نامطلوبی است و نمی خواهد آن احساسا را داشته باشد، اگر توجه او را از آن نظام بیانی – که در حال حاضر دارد پیامهای درد را ارسال می کند – به نظام بیانی دیگر معطوف سازید، آن وقت این فرآیند را در هم شکسته اید. چه عمدا یک تکه کاغذ سفید را بخواند و چه این که احساسی را تشدید کند و آن را به تصویری بر روی یک صندلی انتقال دهد، در هر دو صورت یک کار را می کند و نتیجه کار در هر دو مورد یکسان است. شما با این کار مسیر نظامهای بیانی را تغییر می دهید، و به راستی این برای هر مشکلی که در حال حاضر به آن دچار هستید، یک راه چاره است. هر عاملی که در الگو یا سلسله رخدادهای درونی شخص تغییری ایجاد کند (هم در پاشخ به محرک درونی و هم در پاشخ به محرک بیرونی) باعث می شود که آن شخص تا حد امکان، دیگر گرفتار آن حالت نباشد. ما مردی را در کالیفرنیا سراغ داشتیم که هر وقت یک مار می دید (فرقی نداشت که از چه فاصله ای آن را می بیند، یا چه موقعیتی نسبت به آن دارد، و آیا کسی در کنارش هست یا خیر) حدقه چشمهایش به سرعت گشاد می شد. بایستی می بودید و از نزدیک می دیدید. او تصویری از یک مار که پروازکنان در هوا به سمت او می آمد ایجاد می کرد. این تصویر در خارج از حیطه آگاهی او قرار داشت، تا این که ما آن را کشف کردیم. زمانی که او شش سال بیشتر نداشت، یک نفر به طور غیره منتظره یک مار به سمت او پرتاب کرده بود و او بدجور از این کار وحشت کرده بود. بعد از آن ماجرا، او نسبت به مار همانطور واکنش نشان می داد که در شش سالگی نسبت به پرتاب مار نشان داده بود. کاری که می توانستیم روی او انجام دهیم این بود که مضمون تصویر او را تغییر دادیم. توانستیم او را وادار سازیم تا تصویری از یک نفر که دارد برای او بوسه می فرستند ایجاد کند. ما نحوه عملکرد نظامهای او را تغییر دادیم. او را وادار ساختیم که ابتدا واکنش لمسی ایجاد کند و سپس به ایجاد تصویر درونی بپردازد. با این کار، دیگر نمی توانست فوبیایی بشود.   منبع : سمینار بندلر

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

وارد شوید تا نظر ثبت کنید.