شوخی که با روان شناسان در کنفرانس کردم

انتخاب پلن

انتخاب پلن برای ادامه خرید الزامی است.

پرداخت اقساطی
در صورت خرید اقساطی هر قسط: 37,500 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
پرداخت اقساطی با دیجی‌پی پرداخت اقساطی با ترب‌پی
در آن کنفرانس تنها دو نفر فهمیدند که من چه کردم و کاملا هم اعصابشان خرد شده بود. من جلوی این همه اشخاصی که شش دانگ حواسشان به من بود ایستاده و به آنها گفته بودم "ای بوقلمون ها!". آنها نفهمیدند که من چه کار کردم. آنها همگی صاف نشسته بودند و خیلی جدی سرشان را تکان می دادند. قبول کنید که هرگز هم نمی فهمیدند. اگر سر مردم را با موضوع جالبی گرم کنید، آن وقت می توانید با هر الگویی آنها را محک بزنید. همین که گفتم "می خواهم برایتان داستانی از میلتون بگویم" حواس همه رفت به دنبال مضمون واقعه و همان شد که گذشت. حتی وسط تعریف کردن داستان، برگشتم و از ته دل خندیدم. و بعد رویم را برگرداندم و داستان را تمام کردم. آنها کمی بو برده بودند که رفتار من قدری مرموز است، چون که من خیلی خندیده بودم. بالاخره توانستم یک قسمت خنده دار در داستان بگنجانم "میلتون برگشت و خندید..." در آخر روز، تمام آن افراد به نزد من آمدند و گفتند "می خواستم به شما بگویم که این سمینار تا چه اندازه بر روی من تاثیرگذار بوده است" و من نیز گفتم "ممنونمف شما داستان میلتون را شنیدید؟ دلم نمی خواهد فکر کنید که مخاطب آن جمله شما بودید!" [caption id="attachment_1735" align="alignleft" width="273"]شوخی که با روان شناسان در کنفرانس کردم شوخی که با روان شناسان در کنفرانس کردم[/caption] شما می توانید هر رفتار جدیدی را در قالب نقل قول انجام دهید و به نظر هم نرسد که شما آن را انجام داده اید. نقل قول ها آزادی و انعطاف زیادی را برای انجام کارها در اختیارتان می گذارند، زیرا به نظر می رسد که از طریق آنها می توانید هرکاری بکنید. من می توانم وارد یک رستوران بشوم و به طرف یک خانم بروم و بگویم "الان در خیابان بودم که یکی از آشنایان شما به من گفت به شما یک چشمک بزنم"، به او چشمک می زنم و می گویم "آیا عجیب نیست؟" و بیرون می روم. من که این را نخواسته بودم، پس نبایستی نگران این قضیه می شدم. این قسمت بزرگی از قلمرو آزادی های فردی است. شما به هیچ وجه مسئول رفتار خودتان نیستید زیرا این رفتار شخص دیگری است. زمانی به جلسات روان شناسی می رفتم و در آنجا یک نفر را گیر می آوردم و به او می گفتم "من در کنفرانسی با حضور دکتر... شرکت داشتم و او کاری را کرد که من قبلا هرگز ندیده بودم. او به طرف یک نفر رفت، دستش را این طوری بالا گرفت و گفت: به این دست نگاه کن." سپس به مدت پانزده الی بیست دقیقه او را تحت القاء خواب مصنوعی قرار می دادم و در او خلسه ایجاد می کردم. بعد از آن با کف دست به شمکش می کوبیدم تا از آن حالت بیرون بیاید و می گفتم "آیا برای چنین شخصی، این کار عجیب نیست؟" و او پاسخ می داد "اوه بله، واقعا که این کار برای چنین آدمی عجیب است. او نباید از این قبیل کارها بکند". و من می گفتم "من که هرگز از این کارها نمی کنم. شما چطور؟" و او می گفت "نه!". منبع : سمینار بندلر

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

وارد شوید تا نظر ثبت کنید.