روان شناسی که آموزش می داد روابط بهتری داشته باشیم

انتخاب پلن

انتخاب پلن برای ادامه خرید الزامی است.

پرداخت اقساطی
در صورت خرید اقساطی هر قسط: 37,500 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
پرداخت اقساطی با دیجی‌پی پرداخت اقساطی با ترب‌پی
من وکیلی دارم که دارای استراتژی ماهرانه ای برای حل مشکلات است. او ابتدا یک تصویر ذهنی از مشکلی که باید حل بشود ایجاد می کند. سپس اجمالا به صورت سمعی مثلا A را خودش ایجاد می کند و آن را تصویری عینی از A تطبیق می دهد، بعد B را به صورت سمعی در درونش ایجاد می کند و بعد آن را با تصویری عینی از B  تطبیق می دهد، و الی آخر، تا این که تمام این موارد سمعی و بصری عینی را در آن تصویر بصری ذهنی اولیه جمع می کند. آن موقع متوجه می شود که کلید حل مشکل را یافته است. این یک استراتژی فوق العاده برای حل مسائل حقوقی است، ولی برای روابط شخصی استراتژی بسیاری بدی است، و او برای روابط شخصی خودش نیز همین کار را می کند. مثلا او از نحوه برخوردش با فلان شخص یک تصویر ایجاد می کند، سپس سعی می کند تا از زمان گذشته ای که یک بار این کار را انجام داده است، تصویری پیدا کند. او تا وقتی که به یک یک کارهایی که قبلا انجام داده است عمل می کند، هرگز نمی تواند عمل جدیدی را با کسی انجام دهد. این به هیچ وجه استراتژی خوبی برای انجام این کار نیست. موقعی که او این استراتژی را به کار می برد، از این عالم خارج می شود و گویی دیگر آن جا نیست! [caption id="attachment_1735" align="alignleft" width="273"]روان شناسی که آموزش می داد روابط بهتری داشته باشیم روان شناسی که آموزش می داد روابط بهتری داشته باشیم[/caption] اخیرا در تلویزیون، یک روان شناس به مردم آموزش می داد که چگونه روابط بهتری داشته باشند. اساس مطلب این بود که می گفت "تصویری از آنچه می خواهید باشید ایجاد کنید، و سپس به همان نحو رفتار کنید." ولی درباره توجه نسبت به واکنشهای دیگران، چیزی ذکر نشد. او یک مشت آدم کودکی را که از شاگردانش بودند کنار خودش جمع کرده بود که می گفتند "بله! ما بسیار خوشحالیم که می توانیم رابطه برقرار سازیم. و از ملاقات با شما بسیار خوشوقتیم، بله!". آنها حتی تمی دانستند که باید دست به سینه بایستند یا نه. در رفتار آنها، رویارویی با دیگران وجود نداشت زیرا در درونشان تصویر ایجاد می کردند. آنها همگی لبخند بر چهره داشتند، پس احتمالا خوشحال بودند، ولی این استراتژی چندان خوبی برای برقراری ارتباط نیست. یک بار با یک سرهنگ بازنشسته ارتش که تصمیم داشت ارتباط ساز بشود نهار خوردیم. او دو استراتژی داشت: یکی دادن دستور، و دیگری تدبیر جلب توافق. هیچ کدام از این دو استراتژی با جمع آوری اطلاعات سر و کار نداشتند. زمانی که توافق حاصل می شد، استراتژی او نیز به راحتی پایان می پذیرفت. بنابراین اگر به او می گفتند "با شما موافقیم" دیگر حرف مهمی برای گفتن نداشت، او نمی توانست بیش از این عمل کند. شخصیت او به گونه ای بود که هیچ کس بابت هیچ موضوعی با او موافقت نمی کرد، فرقی هم نداشت که او چه می گوید، زیرا لحن صدای او طوری بود که واکنش منفی ایجاد می کرد. وقتی ما وارد مجلسی شدیم که این آقا در آن حضور داشت، همه در حال رسیدن به مرز جنون بودند، زیرا دائما می گفتند "من اصلا این نظر را قبول ندارم" و با او از در استدلال وارد می شدند. سرانجام من همه را آرام کردم و آن وقت من و لزلی یک صدا گفتیم "ما با شما موافقیم". هر چه او می گفت، ما می گفتیم "با شما موافقیم" وقتی این کار را می کردیم، او دیگر نمی توانست هیچ رفتاری ایجاد کند. او عملا متوقف می شد. حالا او باید ده پانزده دقیقه آرام می نشست تا درباره موضوع دیگری که بقیه ما داشتیم راجع به آن صحبت می کردیم اظهار نظر کند. ما با خیال راحت می گفتیم "با شما موافقیم" و او دوباره آرام می شد. استراتژی او مثلا برای انتخاب از لیست غذا بدین صورت بود که بایستی همه را مجبور می کرد تا غذایی را که او می پسندد انتخاب کنند. استراتژی او بر این اساس طراحی نشده بود که غذای باب طبعش را سفارش بدهد. بلکه بر این اساس طرح ریزی شده بود که دیگران را مجبور کند تا همان چیزی را بخواهند که او می خواهد. به نظر من این می تواند استراتژی خوبی برای یک سرهنگ در ارتش باشد. ولی برای گرفتن غذای خوب از یک رستوران، یا انتخاب یک رستوران، یا داشتن رفیق (چیزی که او نداشت) این استراتژی به درد نخوری است.   منبع : سمینار بندلر

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

وارد شوید تا نظر ثبت کنید.