گرایش به سمت سایر زمینه های الگوسازی
گرایش به سمت سایر زمینه های الگوسازی[/caption]
ما در تمرینهای عملی و شخصی خودمان که اکنون به دلیل گرایش ما به سمت سایر زمینه های الگوسازی، شدیدا کاهش یافته اند – داستانهایی سر هم می کنیم. یک نفر پیش من می آید و من از او می خواهم که هیچ چیزی به من نگوید. فقط من هستم که برای او داستان سر هم می کنم. در به کارگیری تمثیل، یک سری الگوهای پیشرفته وجود دارد که با کارهای ما آمیخته شده است. راجع به تمثیلها قادر هستید کتاب برجسته دیوید گوردون به نام تمثیلهای معالج را فرا بگیرید . من شخصا ترجیج می دهم تمثیلها را به طرز هنرمندانه ای به کار بگیرم. من نباید به آه و ناله مراجعه کنندگان گوش دهم بلکه ضروری است داستانهای بسیار جالبی برایشان نقل کنم. مراجعه کنندگان من غالبا به خاطر این که پول داده اند تا یک مشت داستان بشنوند، حیرت زده و یا عصبانی می شوند. ولی با این همه، تغییرات دلخواهشان را به دست می آورند، و البته خودشان را به من مدیون نمی دانند و خوبی کار در همین است. این هم روش دیگری است تا مطمئن شوید که وابستگی در کار نیست. قادر هستید کارها را به قدری سرپوشیده و مخفیانه انجام دهید که آنان کوچکترین اطلاعی از کار شما نداشته باشند، و در عین حال تغییرات دلخواهشان نیز انجام پذیرند.
آیا میان شما کسی هست که سر و کارش با میلتون اریکسون افتاده باشد؟ حتما او برایتان داستان تعریف کرده است، این طور نیست؟ بعد از گذشت شش ماه، هشت ماه یا یک سال از زمان ایجاد تغییرات در شما، آیا متوجه شدید که آن تغییرات به نحوی با داستانهایی که او تعریف کرده بود، مربوط هستند؟
منبع : سمینار بندلر
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است.
وارد شوید تا نظر ثبت کنید.